تبليغاتX
دیده بان
حقوقی
 
کارشناسان، خشونت عليه زنان را در سه بخش خانوادگي، خشونتي که در جامعه و محيط کار وجود دارد و خشونت نوع سوم که از طرف دولت ها در بازداشتگاه ها و زندان ها اعمال مي شود، عنوان کرده اند و البته قدرت برتر اقتصادي، سياسي و فرهنگي در همه اين حوزه ها از جمله دلايل اين خشونت ها است. اگرچه مهم ترين زمينه هاي خشونت عليه زنان نيز به يک سري باورهاي غلط نسبت به تفوق و برتري مردان بر زنان و ريشه هاي فرهنگي آن باز مي گردد اما به اعتقاد بسياري از کارشناسان مسائل زنان و صاحب نظران اجتماعي افزايش سطح رفاه، آموزش و ارتقاي فرهنگ عمومي مي تواند از ميزان خشونت نسبت به زنان بکاهد و مهم تر اينکه دولت ها مي توانند با تصويب قوانين سختگيرانه و مدرن خشونت عليه زنان را مهار کرده و در مرحله اجرا نيز به اين قوانين حمايتي توجه جدي داشته باشند. همان گونه که دولت ها مي توانند در اعمال خشونت قانوني موثر باشند در مهار خشونت عليه زنان (از طريق قوانين) نيز مي توانند تاثيرگذاري زيادي داشته باشند، چون در حکومت هاي مدرن امروزي قدرت به صورت قانوني در اختيار دولت ها قرار گرفته است. اما نقش زنان در اين ميان نيز اهميت زيادي دارد. زنان در حال حاضر با توجه به توانمندي و قابليت هاي زيادي که در عرصه هاي مختلف حقوقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي به دست آورده اند در کاهش خشونت نسبت به خود نيز مي توانند نقش ايفا کنند زيرا زنان نسبت به گذشته به خودآگاهي بيشتري رسيده اند و اين مي تواند زمينه خشونت را در خانواده کاهش دهد.
بر همين اساس سازمان ملل متحد روز بيست و پنجم نوامبر(امروز-4 آذر) را به عنوان روز جهاني ريشه کني خشونت عليه زنان نامگذاري کرده است. اعلاميه جهاني «منع خشونت عليه زنان» در فوريه 1994 توسط مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيد. در اين اعلاميه خشونت عليه زنان مانعي در راه دستيابي به برابري، پيشرفت و صلح است و با تاکيد بر اين که اساساً خشونت عليه زنان باعث نقض حقوق بشر و آزادي هاي اساسي آنان مي شود به همين دليل در «اعلاميه جهاني حقوق بشر»، «ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي»، «ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي»، «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان» و «کنوانسيون ضدشکنجه و رفتار يا مجازات خشن، غيرانساني يا تحقيرکننده» به برابري، امنيت، آزادي، تماميت و وقار همه انسان ها و به طور جهانشمول درباره زنان توجه زيادي شده است، به گونه يي که اجراي موثر «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان» به حذف خشونت عليه زنان کمک مي کند و در واقع اعلاميه «حذف خشونت عليه زنان» تکميل کننده و تقويت کننده اين روند خواهد بود.
اما تبعيض تاريخي نهادينه شده و مستمر به زنان علت توجه جدي عرصه بين المللي و تصويب کنوانسيون هايي در خصوص مساله زنان شده است و پرواضح است که ترازوي عدالت بايد متوازن شده و اين ترازو به سمت تساوي حقوقي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي زنان گام بردارد. اما کنوانسيون «رفع تبعيض عليه زنان» از سال 1981 توسط مجمع عمومي سازمان ملل لازم الاجرا شد و ايران نيز سال 1380 لايحه الحاق به اين کنوانسيون را با رعايت دو شرط در مجلس تصويب کرد که مفاد کنوانسيون نبايد با شرع اسلامي مغايرت داشته باشد و دوم آنکه دولت حل و فصل اختلافات را از طريق ارجاع به دادگاه هاي بين المللي نمي پذيرد. ولي پس از تصويب اين کنوانسيون توسط مجلس، شوراي نگهبان به دليل مغايرت اين کنوانسيون با اصولي از قانون اساسي و ضروريات دين اسلام در مواردي چون ارث، طلاق، شهادت، سن بلوغ، حجاب و تعدد زوجات اين کنوانسيون را رد کرد. اما واقعيت اين است که مي توان برخي موارد مطرح شده را با توجه به مقتضيات زماني و مکاني به روز کرد. به هر حال بايد به زنان به عنوان نيمي از جمعيت جهان توجه ويژه يي داشت و در همه جوامع چه توسعه يافته و چه در حال توسعه، چه اسلامي و چه غيراسلامي نمي توان مساله «تبعيض عليه زنان» را کم اهميت تلقي کرد، چون هرگاه تبعيض عليه زنان برداشته شود، طبعاً خشونت عليه زنان نيز کاهش خواهد يافت و از سوي ديگر تبعيض عليه زنان ناقض اصول برابري حقوق و احترام به شخصيت بشر و مانع شرکت زنان در شرايط مساوي با مردان در زندگي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است. همچنين از رشد سعادت جامعه و خانواده جلوگيري مي کند و باعث به وجود آوردن مشکلات بيشتر براي توسعه و قابليت هاي زنان جهت خدمت به کشور خودشان و (جامعه) بشري مي شود.
اما در ماده يک اعلاميه جهاني «منع خشونت عليه زنان» خشونت عليه زنان به معني هر عمل خشونت آميز بر اساس جنس است که به آسيب رساندن يا رنجاندن جسمي، جنسي يا رواني زنان منجر بشود، يا احتمال مي رود که منجر شود، از جمله تهديدات يا اعمال مشابه، اجبار يا محروم کردن مستبدانه زنان از آزادي، که در منظر عموم يا در خلوت زندگي خصوصي انجام شود. پس بدين ترتيب مشاهده مي شود که آزار رساندن چه جسمي و چه روحي باشد عملي خشونت آميز تلقي مي شود.
در ماده ديگري از اين اعلاميه زنان به طور برابر حق برخورداري و حفظ همه حقوق بشر و آزادي هاي اساسي در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، مدني و همه عرصه هاي ديگر را دارند. اين حقوق از جمله حق زندگي، حق برابري، حق آزادي و امنيت شخصي، حق حمايت بالسويه قانون، حق آزادي از همه اشکال تبعيض، حق برخورداري از بالا ترين ميزان ممکن سلامت جسمي و رواني، حق شرايط عادلانه و رضايت بخش براي کار است.
همچنين در قوانين کشورها بايد لوايح رسمي کيفري، مدني و شغلي تهيه کنند که خطايي را که بر زنان تحت اعمال خشونت رفته جبران کند، براي زناني که تحت اعمال خشونت قرار مي گيرند بايد دسترسي به راهکارهاي قضايي فراهم شود و با پشتيباني قوانين کشور، جبران موثر و عادلانه براي صدماتي که متحمل شده اند، ميسر باشد، دولت همچنين بايد زنان را از حقوق شان در تقاضاي جبران خسارت و توان يابي از طريق چنين راهکارهايي آگاه سازد و اينکه کشورها امکان تهيه برنامه هاي ملي به منظور گسترش حمايت از زنان در مقابله با هرگونه خشونت يا الحاق موادي براي اين منظور در برنامه هاي موجود يا در مواردي همکاري هاي ممکن با سازمان هاي غيردولتي، به ويژه سازمان هايي که درگير مساله خشونت عليه زنان هستند را در نظر بگيرند.
همچنين گفته شده که کشورها راهکارهاي پيشگيري و همه دستورالعمل هاي جامع حقوقي، سياسي، اداري و فرهنگي که حمايت از زنان را در مقابل هرگونه خشونت ترويج مي کند، تدوين کنند.
در بخش ديگر اعلاميه آمده است که در راه تضمين اينکه زنان تحت خشونت و در صورت امکان فرزندان آنها از کمک هاي ويژه مانند توانبخشي، کمک در نگهداري از کودکان و گذران زندگي، درمان، مشاوره و خدمات بهداشتي و اجتماعي، مراکز و برنامه ها و سازمان هاي ياري رساني برخوردار شوند، بايد دولت اقدامات لازم را براي افزايش امنيت و توانبخشي جسمي و رواني آنان انجام دهد.
روزنامه اعتماد ۴/۹/۸۶
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:30  توسط عشرت عبدالهی 

به رغم اينکه حکم سنگسار و اعدام در ديوان عالي کشور تاييد مي شود، اما محمدجواد لاريجاني در حاشيه مصاحبه يي با خبرنگار اعتماد خبر از تنظيم آيين نامه يي داد که بر اساس آن احکام مربوط به سنگسار به صورت ويژه در ديوان عالي کشور بررسي خواهد شد و ساز و کارهاي اجراي اين حکم تغييرات ماهوي پيدا خواهد کرد.اگرچه هنوز اطلاعات کافي در مورد چند و چون اين آيين نامه و شرايطي که در آن پيش بيني شده تا بررسي پرونده هاي مربوط به سنگسار را نسبت به وضع فعلي متفاوت کند وجود ندارد، اما حساسيت هاي داخلي و بين المللي نسبت به مساله سنگسار در ايران ضرورت چنين رويکردي را در مورد سنگسار به وجود آورده است. البته اين خود بهانه يي است که مي توان يک بار ديگر پرونده سنگسار را مرور کرده و در مورد اين مقوله کنکاش کرد.موضوع سنگسار از جمله موضوعاتي است که در جامعه امروز ايران منشاء چالش ها و بحث هاي بسياري هم در بعد داخلي و هم در بعد بين المللي است. سنگسار زيرمجموعه قوانين «قصاص و حدود» است که در ماده 83 قانون مجازات اسلامي پيش بيني شده است. اين نوع مجازات ها براي زناي محصنه به کار مي رود يعني براي زني که شوهر دارد و مردي که زن دارد. اگرچه در بعد بين المللي واکنش هاي زيادي نسبت به اين مقوله صورت مي گيرد، در بعد داخلي نيز از طرف نهادهاي حکومتي تمايل چنداني براي اجراي اين نوع مجازات نشان داده نمي شود. تا جايي که آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه بخشنامه يي را در سال 81 براي تعليق مجازات سنگسار صادر کرد. همچنين رئيس قوه قضائيه در بخشي از مقاله يي به عنوان کاوشي درباره «اختيارات ولي در عفو کيفرها» که در مجله فقه اهل بيت به چاپ رسيد، آورده است؛ «حکم سنگسار کردن شخص محصن، با اندک چيزي رها و وانهاده مي شود؛ البته حدي کمتر از کشتن براي او اثبات مي شود، مثلاً تازيانه مي خورد.» وي افزوده است؛ «طبق يک ديدگاه فقهي اگر فردي پس از اقرارش به گناه آن را انکار کند، حکم سنگسارش برداشته شده ولي تازيانه مي خورد، لذا برخي فقها مانند ابن ادريس اختيار امام را در بخشيدن کيفر، تنها در حد سنگسار مي پذيرد.» هاشمي شاهرودي در بخشي از اين مقاله نوشته است؛ «البته مشهور فقها بخشش حاکم را در مواردي که جرم با اقرار ثابت شود، مقيد بدان کرده اند که بزهکار توبه نيز کرده باشد، پس بدون توبه عفو جايز نيست.» وي در بخش ديگري از مقاله نگاه به مصلحت مجرم را طبق يک ديدگاه فقهي مانع اجراي حکم سنگسار مي داند و مي گويد؛ «چنان که امام علي (ع) به جواني که در آستانه حد خوردن بود فرمودند که مي بينم جواني و بخشيدن تو باکي نيست. گويا حضرت مصلحت جواني را رعايت کرده است.» هاشمي شاهرودي ادامه مي دهد؛ «از مجموع روايات چنين برداشت مي شود که در موارد اعتراف بزهکار چون عادتاً پشيماني و توبه وجود دارد، تشخيص برعهده حاکم خواهد بود که اگر مصلحت مي بيند به مجرم فرصت بدهد و او را عفو کند.» براين اساس با توجه به حساسيت سنگسار راهکارهاي متفاوتي در متون ديني براي اجرا نکردن حکم سنگسار پيش بيني شده است.البته اين موضع گيري مقامات رسمي کشور درباره اين نوع حکم ها خود نشان از يک تمايل تلويحي است که بايد براي اجراي اين نوع مجازات انعطاف عمل بيشتري صورت گيرد. همچنان که حجت الاسلام فتحي نماينده فقهي قوه قضائيه در ميزگردي که در کميسيون حقوق بشر اسلامي چندي پيش برگزار شده بود، توضيح مي دهد که لزوماً سياست کيفري ايدئولوژيک به معناي غيرعلمي بودن نيست و اگر مباني تفکر ايدئولوژيک غني باشد، مي بينيم که راه هاي مختلف براي بررسي علمي دقيقاً توصيه شده و تکنيک هاي فني متعددي براي تحول کارشناسي وجود دارد، چنانچه مثلاً حتي در حدود و قصاص که در زمره مجازات هاي قطعي اسلامي تلقي مي شوند، در مواردي احکام ثانويه مي تواند آنها را تحت الشعاع قرار دهد. فلذا اجتهادات جديد و علمي عمل کردن در تفکر اسلامي- اگر سياست کيفري مبتني بر اين تفکر ايدئولوژيک محسوب شود- امري ضروري است.عشرت عبدالهي

در عين حال ما در رجم نيز به علت همين اجتهادات و بررسي هاي علمي، تنوع نظرات فقهي را در شرايط فعلي ملاحظه مي کنيم.

به اين ترتيب تحليل ها و برداشت هاي مختلف فقهي و کلامي و تفسيري از حکم سنگسار نشان مي دهد که اين مجازات، فارغ از هر موضوع سياسي يا اجتماعي، ظرفيت زيادي دارد تا در گفتمان هاي درون ديني به آن پرداخته شود. نوانديشان ديني بيشتر از سايرين به اين موضوع توجه کرده اند، چنانچه برخي از مراجع تقليد و از جمله آيت الله صانعي نيز نسبت به اجراي حکم سنگسار واکنش نشان مي دهند و مي گويند که اجراي (حدود (رجم) قطع يد و حد محارب) در زمان غيبت ممنوع است و استدلال مي کنند به نظر علماي فاضل و محققي همانند ميرزاي قمي که معتقد است اجراي حدود در زمان غيبت محل تامل و توقف است و بايد به جاي آن تعزير کرد. اين مرجع تقليد همچنين با اشاره به اينکه اثبات شواهد براي اجراي حد بعيد يا غيرممکن به نظر مي رسد، خواستار اجراي تعزير به جاي حد شده است.

اما به رغم تلاش هايي که براي متوقف شدن اين نوع مجازات ها صورت مي گيرد، در برخي موارد شاهد اجرايي شدن آن هستيم از جمله حکمي که در تاکستان قزوين به اجرا درآمد و واکنش هاي زيادي هم در داخل و هم در محافل بين المللي داشت. در حالي که هاشمي شاهرودي دستور توقف اجراي حکم سنگسار را براي متهم تاکستاني صادر کرده بود ولي قاضي خود اين حکم را اجرا کرد که بعداً يک مقام قضايي از رسيدگي به اقدام قاضي صادرکننده حکم سنگسار در دادسراي انتظامي قضات خبر داد. اما وکيل مدافع هم جرم فرد تاکستاني که سنگسار شد، خبر از ارجاع پرونده موکلش از رئيس قوه قضائيه به کميسيون عفو و بخشودگي قوه قضائيه داد. اما تمام اين اتفاق ها در حالي رخ داد که رئيس کميسيون حقوق بشر اسلامي نيز پس از اجراي حکم سنگسار جعفر (فردي که در تاکستان سنگسار شد)، رفتار قاضي اجراکننده را اشتباه دانسته و در اين خصوص گفته بود اگر نگوييم اجراي سنگسار خطا بوده بايد بگوييم قاضي اجراکننده حکم سنگسار اشتباه کرده است.در همين حال نيز چندي پيش سخنگوي قوه قضائيه درباره اجراي حکم سنگسار در تاکستان اظهار داشت؛ براساس ماده 83 قانون مجازات اسلامي حکم رجم پيش بيني شده که طريق آن هم ساده نيست.

جمشيدي با بيان اينکه حکمي که به وسيله قاضي در تاکستان اجرا شد، در قوه قضائيه بنا نبوده چنين احکامي به اين شکل اجرا شود، توضيح داد که دستور توقفي که از سوي رئيس قوه قضائيه صادر مي شود براي دقت لازم از سوي قضات در صدور و اجراي چنين احکامي است.

منابع خبري آن روزها نوشتند که هاشمي شاهرودي دستور توقف اجراي حکم سنگسار مکرمه و جعفر را صادر کرده بود.اما بهمن کشاورز در رابطه با آيين نامه يي که از طرف ستاد حقوق بشر قوه قضائيه در حال تنظيم شدن است که براساس آن احکام مربوط به سنگسار به صورت ويژه در ديوان عالي کشور بررسي مي شود، توضيح مي دهد که با توجه به اصلاح قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب جرم زناي محصنه که مجازات آن رجم است در محل هايي بررسي مي شود که دادگاه کيفري استان تشکيل شده و مرجع تجديدنظر احکام اين دادگاه هم ديوان عالي کشور است.

بنابراين احکام رجم به هر حال به ديوان عالي کشور مي رود و بنده نمي دانم مطلبي که مطرح شده به مفهوم ايجاد مرحله جديدي در رسيدگي به اين جرم خاص است يا چيز ديگر. اما آنچه مسلم است اين است که راه هاي ثبوت زنا در دادگاه به قدري پيچيده و مشکل است که عملاً احتمال اثبات زناي موجب رجم يا وجود ندارد يا در حد عدم است. وي اولين طريق اثبات زناي مستوجب حد را چهار بار اقرار مي داند و تصريح مي کند اين اقرار بايد نزد قاضي دادگاه واقع شود و هر اقرار بايد در يک مجلس محاکمه واقع شود. بدين صورت که متهم چهار بار در چهار جلسه با اختيار و آزادي کامل اقرار به زنا کند و اينکه مثلاً متهم را از اتاق دادگاه خارج و دوباره به آن وارد کنند و اقرارش را بشنوند و اين کار را چهار بار تکرار کنند اقرار در مجلس محسوب نمي شود. وي ادامه مي دهد؛ همچنين اگر کسي اقرار به زنايي کند که موجب قتل يا رجم است و بعداً انکار کند حد رجم و قتل ساقط مي شود. وي با بيان اينکه اگر کسي به زناي مستوجب حد اقرار و بعد توبه کند، تصريح مي کند قاضي مي تواند از مقام رهبري تقاضاي عفو او را بکند يا اينکه بر او حد جاري کند. البته اين اختيار پذيرش عفو از طرف مقام رهبري به رياست قوه قضائيه تفويض شده است. اين حقوقدان تصريح کرد؛ به حکم عقل بسيار بعيد است که اقرار مستوجب حد چهار بار در چهار مجلس از کسي صادر شود و فرد اقرارکننده بعداً هم انکار نکند و توبه هم نکند.بهمن کشاورز وکيل دادگستري دومين طريقه اثبات زناي مستوجب حد را شهادت چهار مرد عادل يا سه مرد و دو زن عادل اعلام مي دارد و مي گويد؛ حتي در مورد زناي مستوجب جلد (تازيانه) نيز همين نصاب بايد رعايت شود. وي توضيح مي دهد اولين مساله يي که در اين مورد مطرح مي شود بحث «عدالت شاهد» است، زيرا عدالت با بسياري از عوامل که گاه حتي تصور آن هم به ذهن افراد عادي نمي آيد مخدوش مي شود.

به اين ترتيب اينکه چهار مرد عادل و سه مرد و دو زن عادل به چنين امري شهادت دهند به لحاظ دشواري احراز اين عدالت نوعي تعليق به محال است. وي تصريح مي کند که شهادت اين شهود بايد کاملاً بدون ابهام و مبتني بر مشاهده باشد به اين معنا که بايد بدون هيچ ابهام و ترديدي شهادت دهند که تماس جنسي را به معني واقعي آن ديده اند.کشاورز ادامه مي دهد؛ پس اين مساله مطرح مي شود کسي که چنين کاري بکند ناچار و به خودي خود از عدالت خارج مي شود.بنابراين در اين حالت با يک مساله غامض لاينحل (يا به اصطلاح پارادوکس) مواجه خواهيم بود. وي با بيان اينکه شهادتي که شهود مي دهند با ذکر جزئيات بايد کاملاً يکسان باشند، اظهار مي دارد؛ در مورد مسائلي نظير زمان و مکان و ساير اوضاع و احوال اختلاف نداشته باشند. در صورت وجود اختلاف نه تنها زنا ثابت نمي شود بلکه شهود بايد به حد قذف محکوم شوند و شلاق بخورند. اين حقوقدان بيان مي دارد؛ شهود بايد همگي با هم و به طور يکجا در محضر قاضي حاضر شوند و شهادت دهند، اگر بعضي از آنها نيايند و حاضر شوند و شهادت ندهند، آنها که شهادت داده اند به حد قذف محکوم مي شوند و زنا هم ثابت نمي شود.وي ادامه مي دهد که به اين ترتيب ملاحظه مي شود اثبات زناي مستوجب حد از طريق شهادت شهود عملاً تعليق به محال شده است.بهمن کشاورز سومين وسيله اثبات زنا را علم قاضي مي داند و توضيح مي دهد که هر چند به موجب «ماده 105 قانون مجازات اسلامي حاکم شرع مي تواند در حق الله و حق الناس به علم خود عمل کند و حد الهي را جاري نمايد...» اما گمان مي رود با توجه به اينکه در مساله زنا حکم بر تحقق آن موقوف است به احراز يقيني وقوع عمل جنسي به معناي اخص، کمتر قاضي حاضر است در اين مورد به علم خود استناد کند و راي به رجم بدهد. در عين حال موارد بسياري است که در صورت تحقق باعث مي شود موضوع احصان منتفي شود و به اين ترتيب مساله رجم هم وجود نداشته باشد. مثل اينکه شوهر فرد متهم از او دور باشد يا مشکل و بيماري داشته باشد که امکان رابطه جنسي را منتفي کند، در اين حالت فردي که مرتکب زنا شده محصن يا محصنه محسوب نخواهد شد و بحث رجم منتفي است.اين وکيل دادگستري ادامه مي دهد؛ علاوه بر اينها موارد عديده ديگري نيز وجود دارد که به استناد آنها درخصوص وقوع عمل مناقشه مي شود و به اين ترتيب ايضاً در مورد ترتب آثار ترديد مي شود.وي نتيجه مي گيرد که اثبات شرعي زنا در حد غير ممکن است و چنانچه مراجع بدوي در احراز اين موارد و اجراي قانون مرتکب اشتباه شوند، ديوان عالي کشور نسبت به اين موارد رسيدگي مي کند و با ملاحظه کوچک ترين خدشه يي بايد حکم را نقض و حد را ساقط کند. وي يادآوري مي کند؛ اينکه در اين آيين نامه يا دستورالعمل يا هر چيز ديگر قرار است چه اقداماتي پيش بيني شود بر بنده آشکار نيست. آنچه مسلم است، نظر شارع و به تبع آن نظر قانونگذار در اين گونه موارد پرده پوشي و جلوگيري از اشاعه قضيه بوده است، بنابر اين تجسس قاضي در اين مورد و ورود به جزئيات و سعي در گرفتن اقرار يا تلاش در گرد آوري شهود با نظر شارع و قانونگذار انطباق ندارد. بديهي است هر اقدامي که در جهت تصحيح اشتباهات در اين مورد صورت گيرد و مساله رجم را منتفي کند، مستحسن و قابل تاييد است، چه اين اقدام به صورت بخشنامه باشد چه با ايجاد تشکيلات جديد يا هر اقدام ديگر. کشاورز همچنين توصيه مي کند در صورتي که براي جرم رابطه نامشروع مرد زن دار يا زن شوهر دار همانند گذشته هاي دور مجازات حبس نيز تعيين شود و در مواردي که جرم به شرح پيش گفته قابل اثبات نيست چنانچه با ادله علمي و متعارف ارتکاب آن محرز شود و براي مرتکب حبس تعزيري تعيين شود، از بسياري جهات مفيد خواهد بود، زيرا از يک سو اين جرم بي مجازات نمي ماند و از ديگر سو فقدان ادله شرعي به صدور حکم برائت که مي تواند مقدمه انتقام جويي شخصي باشد منجر نمي شود (موارد عديده وجود داشته است) و در عين حال دادگاه ها هم از فشار فراوان شکات- که اغلب از شدت مجازات در صورت اثبات بي خبر هستند- ديگر رها مي شوند. اما دکتر نجفي توانا حقوقدان ديگر نيز بر همين عقيده است و مي گويد که کيفر سنگسار به عنوان يکي از مجازات هاي شرعي مربوط به جرائم ويژه يي در قالب حد زنا به عنوان رجم است که شرايط ويژه يي در موازين شرعي براي آن پيش بيني شده و از لحاظ مقررات جزاي اسلامي به دليل هم عرض بودن با مجازات اعدام قطعاً بايستي به تاييد ديوان عالي کشور برسد. وي ادامه مي دهد؛ بنابر اين از اين حيث يعني تجديد نظر در مرجع عالي يعني ديوان عالي کشور در قوانين موضوعه ما پيش بيني شده است. اين مدرس دانشگاه با بيان اينکه تا زماني که آيين نامه مورد نظر آقاي لاريجاني مطالعه نشود امکان اظهار نظر نسبت به محتواي پيام و اثرات آن از لحاظ حقوقي و جرم شناختي ميسور نيست، تصريح کرد؛ آنچه مسلم است در اجراي مجازات هايي که سالب حيات است به ويژه حدود با لحاظ اينکه شارع مقدس احتياط در «سبک دماء» مقرر شده با نوعي احتياط و خويشتنداري، انعطاف و رافت در سال هاي اخير در سياست جنايي قضايي ملاحظه مي شود، قطع نظر از ملاحظات بين المللي از لحاظ داخلي نيز قوه قضائيه شرايط سختگيرانه تري نسبت به اعمال مجازات حد به ويژه در زنا را مرعي داشته است. نجفي توانا ادامه مي دهد؛ به نظر مي رسد با نوعي مصلحت انديشي و اعمال تساهل و تسامح عمدي در اعمال مجازات هاي شديد تا حدي خودداري مي شود. وي با بيان اين مثال که حد سرقت، حد زنا و لواط کمتر اعمال مي شود، خاطرنشان مي کند که سعي مي شود با استفاده از مجازات هاي جايگزين يا استبدال مجازات هاي ديگر، مثلاً تبديل اتهام به رابطه نامشروع و غيره از اعمال اين مجازات ها در شرايط فعلي جامعه با ملاحظه اهل مصلحت در اجراي مجازات هاي کيفري اسلام خودداري شود.اين حقوقدان ادامه مي دهد؛ همان گونه که در بحث اطفال زير 18 سال کيفر اعدام در قالب يک لايحه به گونه يي مطرح مي شود که اين کيفر حذف شود در خصوص اين نوع مجازات ها ظاهراً اين نتيجه حاصل شده که در اعمال آنها رافت، انعطاف و خويشتنداري بيشتري اعمال شود. وي بيان مي دارد؛ اصولاً در بحث اجراي حدود در زمان غيبت و از طرفي لحاظ مصالح عمومي به عنوان موجباتي براي عدم اجراي اين گونه مجازات ها توسط برخي از فقها مطرح مي شود و اصولاً اين نوع مسائل مورد اتفاق تمام علما نيست، بلکه محل مناقشه و اختلاف است. علي نجفي توانا با بيان اينکه استفاده فراوان از اين نوع کيفرها بدون بستر سازي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي اصولاً با عدالت ممکن است محل بحث باشد، تصريح مي کند؛ برخي علماي متقدم و متاخر نسبت به اجراي حدود نظر مخالف دارند با اين حال اين بحث فقهي است و ان شاءالله فقها نسبت به آن نظر غايي را ارائه خواهند کرد. وي اظهار مي دارد؛ از لحاظ عملي ظاهراً نوعي تمايل پنهان به عدم اجراي فراوان اين نوع حدود در دستگاه قضايي به چشم مي خورد.

روزنامه اعتماد۱۳/۸/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:40  توسط عشرت عبدالهی  | 

 

ساعت 9 صبح زماني بود که نمابر ارسالي قوه قضائيه، خبرنگاران و عکاسان روزنامه ها و خبرگزاري ها را براي کنفرانس هفتگي سخنگوي قوه قضائيه دعوت کرده بود، اما اين بار در مکاني بسيار متفاوت و غيرمنتظره، زيرا اين بار عليرضا جمشيدي خبرنگاران را براي بازديد از زندان اوين دعوت کرد. مکاني در شمال غرب تهران و نام آشنا و مکاني که کنجکاوي هر فردي از جامعه را براي ديدن آن بر مي انگيزد.هر کدام از ما مي خواهد بداند که کساني که در آن سوي ديوارها با فاصله يي طولاني با جامعه روزها و شب ها را سپري مي کنند، چه توقعي از جامعه دارند و در چه شرايطي زندگي مي کنند.ديروز کنفرانس خبري سخنگوي قوه قضائيه حال و هواي ديگري داشت. به رغم اينکه نمايندگان اصحاب رسانه هاي داخلي و خارجي با اشتياق وارد زندان اوين شدند تا رسالت خبري خود را انجام دهند. به عکاسان برخي رسانه هاي داخلي اجازه حضور در زندان داده نشد. مسوولان زندان اوين، دليل اين امر را نقض حقوق متهمان عنوان کردند و گفتند که در بازديدهاي پيشين چهره برخي از محکومان در سايت ها منتشر شده که اين مساله باعث ناراحتي خانواده آنها و حتي شکايت از مسوولان زندان شده است.اين در حالي است که تصويربرداران Reuters، NHK، AP، CNN، BBC، العالم و سحر علاوه بر عکاسان و تصويربرداران صدا و سيما، شبکه خبر، واحد مرکزي خبر، باشگاه خبرنگاران جوان، ايرنا و روزنامه حمايت و مساوي جهت بازديد در زندان حضور يافتند.ممانعت از حضور عکاسان رسانه ها در حالي صورت گرفت که روابط عمومي قوه قضائيه اعلام کرد پيش از اين راجع به حضور خبرنگاران و عکاسان هماهنگي هاي لازم با زندان ها انجام شده بود.در عين حال جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه در نشست خبري، با اشاره به بازديد خبرنگاران از زندان اوين و مشکلاتي که براي تهيه عکس و فيلم از اين زندان براي خبرنگاران پيش آمد، توضيح داد که در هيچ کجاي دنيا مرسوم نيست که از زندان ها و زندانيان فيلم و عکس تهيه شود. استدلال جمشيدي نيز قوانين و مقررات و حقوق متهم بود.اما سخنگوي قوه قضائيه توضيح نداد که آيا حقوق متهمان فقط با حضور عکاسان چند روزنامه و خبرگزاري هاي داخلي و معتبر نقض مي شود؟در اين بازديد که از سالن هاي 6 و اندرزگاه 7 زندان اوين صورت گرفت عمده جرايم محکومان در اين بندها مربوط به جرايم مالي بود و زندانيان نيز از اين وضعيت بسيار گله مند بودند، مخصوصاً از اعمال ماده 2 که افرادي که به خاطر عدم توانايي در پرداخت بدهي خود ناتوان بودند خواستار بازنگري در قوانين مربوطه شدند.در اين بازديد زندانيان تلاش مي کردند که به خبرنگاران نزديک شده و مشکلات خود را منعکس کنند که اين مشکلات هم مربوط به مسائل شخصي اين زندانيان بود و هم مربوط به مسائل زندان. در اين بازديد خبرنگاران از مديرکل زندان هاي سراسر کشور سوال کردند که آيا در اين زندان متهمان سياسي نيز وجود دارند که وي با انکار متهم سياسي گفت که ما متهمي به اسم سياسي نداريم. کساني وجود دارند که به جرم اقدام عليه امنيت ملي در بازداشت به سر مي برند که تعداد آنها بين 15 تا 16 نفر است. در عين حال خبرنگاران نتوانستند از بندهاي مهم زندان اوين از جمله بند سياسي و امنيتي که زندانيان سياسي در آنجا نگهداري مي شوند بازديد کنند.

اما خبرنگاران در حياط زندان اوين در مقابل ساختمان مديريت سازمان زندان ها و اقدامات تاميني و تربيتي، کيان تاجبخش را در جمع خود ديدند که شرايط و امکانات خود را خوب ارزيابي کرد.تاجبخش در اين ملاقات با بيان اينکه هفته يي يک بار ملاقات دارد، بيان داشت که به دليل بارداري همسرش، روزي يکبار با وي ملاقات مي کند.او گفت که به کتاب دسترسي دارد و در تکميل برنامه «به اسم دموکراسي» در آينده صحبت خواهد کرد.تاجبخش درباره ويژگي هاي محل نگهداري اش اظهارداشت که «در يک سوئيت نگهداري مي شوم که از امکانات برخوردار است و فقط استخر ندارم.»تاجبخش با اشاره به اعترافاتش در برنامه «به اسم دموکراسي» و پخش آن از شبکه يک سيما گفت؛ در تکميل آن موضوع و پرداختن به زواياي آن در آينده با اين برنامه به طور مفصل صحبت خواهم کرد.

در ادامه سهراب سليماني مديرکل زندان هاي سراسر کشور درباره وضعيت تغذيه و بهداشت به خبرنگاران گفت که براي زندانيان پرونده بهداشتي و غذايي مجزايي وجود دارد.همچنين اينجا بهترين نوع غذا طبخ مي شود و غذاي ما از غذاي پادگان ها بهتر است.به گفته او در هيچ کجاي دنيا اجازه بازديد خبرنگاران از اماکن امنيتي داده نمي شود. در حالي که ما درهاي اينجا را به روي شما بازگذاشتيم.البته سليماني در شرايطي اين گفته ها را بيان کرد که تمامي زندانيان از وضعيت بد غذايي زندان شکايت داشتند، اما سهراب سليماني ادامه داد که ما سعي کرديم در جهت هماهنگي با سياست هاي رئيس قوه قضائيه بافت زندان را تغيير دهيم و با ديد انساني و نه انتقام جويي با زنداني برخورد کنيم.

همچنين سليماني در پاسخ به پرسشي درباره وضعيت شهرام جزايري گفت؛ از زماني که وي در اختيار سازمان زندان ها قرار گرفته مثل ساير زندانيان با او برخورد مي شود. ما تفاوتي بين جرايم امنيتي و جرايم مالي قائل نيستيم و با تحول ايجادشده زنداني را به چشم امانتي مي بينيم که بايد اصلاح شود.

در ادامه خبرنگاران از بند زنان اوين نيز بازديد کردند. در سالن اين بند نمايشگاه نقاشي برپا بود. خانمي زنداني با مشاهده خبرنگاران با صداي بلند فرياد زد، من سرپرست دو فرزندم هستم که به خاطر مشکل مالي زنداني شده ام. به هر کجا مراجعه کردم، نتوانستم وامي دريافت کنم و به همين خاطر مجبور شدم که خلاف انجام دهم و مواد مخدر بفروشم. البته در بند زنان زندگي در جريان است  ولي در پشت چهره زنان ناراحتي هاي بسيار عميقي دیده می شد.

در ادامه سخنگوي قوه قضائيه در کنفرانس خبري خود از تعيين يک هيات سه نفره از سوي رئيس قوه قضائيه براي بازديد از زندان هاي سراسر کشور خبر داد و همچنين نسبت به آزادي زودهنگام کيان تاجبخش خبر داد.

به گفته او در هفته گذشته هياتي مرکب از يکي از معاونان سازمان زندان ها، يکي از قضات دادسراي انتظامي قضات و يکي از مشاوران معاونت حقوقي قوه قضائيه براي بازديد از زندان هاي کشور تشکيل شد که اين هيات ظرف شش ماه گزارشي از بازديدهاي انجام شده و موارد تخلفات احتمالي را به رئيس قوه قضائيه ارائه دهد.

جمشيدي ادامه داد؛ يکي از وظايف مهم اين هيات بررسي وضعيت زندانيان بازداشتي يا به اصطلاح زندانيان تحت قرار است که احياناً بيش از موعد قانوني در بازداشت به سر مي برند.در ادامه اين نشست خبرنگاري درباره وضعيت کيان تاجبخش و ادعاي وي مبني بر نگهداري اش به مدت 120 روز به صورت انفرادي و اظهارات مسوولان قضايي مبني بر حذف سلول انفرادي و تاسيس سوييت هاي انفرادي سوال کرد که جمشيدي در پاسخ گفت ؛ تفاوت سلول انفرادي و سوييت انفرادي که در حال حاضر وجود دارد، مصداق اين ضرب المثل است که ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است.

وي افزود؛ دليل تاسيس سوييت هاي انفرادي براي استفاده در مواردي است که احتمال تباني متهم وجود داشته باشد اما در اين سوييت ها هيچ يک از حقوق متهمان کاسته نمي شود. جمشيدي با بيان اينکه متاسفانه زندانيان تحت قرار بيشتر از حد معمول هستند، گفت؛ دو راهکار جدي در اين زمينه پيش بيني شده که يکي همان هيات سه نفره است و يکي آيين دادرسي که به ششصد ماده افزايش يافته و تعداد قرارها به 15 تا 16 قرار رسيده است، البته در بعضي موارد رسيدگي طولاني به پرونده ها به خاطر حقوقي است که براي متهمان در مراحل مختلف دادگاه پيش بيني شده است.

در ادامه خبرنگاري درباره ادعاهاي کيان تاجبخش مبني بر تفهيم نشدن اتهاماتش سوال کرد که سخنگوي قوه قضائيه با بيان اينکه اساساً همه زندانيان خود را گناهکار نمي دانند، اظهار داشت؛ وظيفه قانوني قاضي است که در اولين برخورد با متهم اتهام را به او تفهيم کند و همچنان که همه شما اتهامات تاجبخش را مي دانيد، قطعاً خود او هم اتهاماتش را مي داند و اميدوارم به زودي آزاد شود.

وي گفت؛ فکر مي کنم تا يکي دو روز آينده تصميمي جديد درباره تاجبخش گرفته و اعلام شود.

در عين حال خبرنگاري درباره شکايت زندانيان از ماده 2 قانون محکوميت هاي مالي و راهکار دستگاه قضايي در اين باره سوال کرد که جمشيدي در پاسخ گفت؛ معتقديم کساني که به خاطر مسائل مالي متهم مي شوند نبايد در زندان باشند.وي ادامه داد؛ لايحه اصلاح قانون محکوميت هاي مالي در اين زمينه آماده شده که هم اکنون در مجلس است و اميدواريم با تسريع رسيدگي در مجلس شاهد کاهش اين افراد در زندان باشيم.وي همچنين درباره تعداد زندانيان مرتبط با مسائل امنيتي اظهار داشت که تعداد اين افراد خيلي زياد نيست و در کل استان تهران کمتر از 30 نفر هستند.

در ادامه سخنگوي قوه قضائيه درباره محکوميت ايران در يکي از دادگاه هاي امريکا به پرداخت دو ميليارد دلار به خاطر انفجار 14 سال پيش در بيروت گفت؛ اين بحث ها به دلايل سياسي و خارج از مدار حقوقي است.

خبرنگار ديگري درباره سخنان چندي پيش رئيس قوه قضائيه در ديوان محاسبات کشور و برخي سخنان مبني بر اينکه صحبت هاي هاشمي شاهرودي از سوي خبرنگاران تحريف شده است، سوال کرد که وي در پاسخ بيان داشت؛ ايشان با توجه به وظايف و جايگاه نظارتي و براساس اختياراتي که دارند سخناني را بيان و انتقاداتي را مطرح مي کنند و تصور اين نيست که سخنان ايشان تحريف شده باشد.در ادامه کنفرانس، جمشيدي به ديدار آيت الله هاشمي شاهرودي با کروبي اشاره کرد و گفت؛ رئيس قوه قضائيه ملاقات هايي را با مسوولان در رده هاي مختلف داشته است از جمله با آقاي کروبي که عمدتاً مباحث درباره برگزاري انتخابات سالم در چارچوب اقداماتي بود که قوه قضائيه بايد انجام دهد.

سخنگوي قوه قضائيه با بيان اينکه بعد از انقلاب زندان هاي ما دچار تحول عظيم و زيربنايي شده اند، تصريح کرد؛ در اوين سه دهه قبل شکنجه قرون وسطايي اعمال مي شد، اما امروز براي رعايت حقوق زندانيان قريب به 50 بخشنامه از سوي رئيس قوه قضائيه ظرف 8 سال گذشته صادر شده که هرکدام تضمين کننده بخش هايي از حقوق زندانيان است.

وي با بيان اينکه امروز زندان هاي ما فراتر از آنچه در دنيا براي زندانيان حقوقي لحاظ مي شوند، اظهار داشت؛ نمونه بارز اين مسائل صحبت هاي يکي از زنداني هايي است که اخيراً آزاد شد.

سخنگوي قوه قضائيه برچيده شدن سلول انفرادي، دستورالعمل حقوق شهروندي در زندان ها، تشکيل واحدهاي صلح و سازش در حين اجراي احکام، حذف لباس زنداني و تراشيدن موي سر و... را از جمله اقدامات مفيد و زيربنايي دانست که در سال هاي اخير انجام شده است.

سخنگوي قوه قضائيه در ادامه به لايحه حمايت از خانواده و تغييراتي که از سوي دولت در اين لايحه ايجاد شده اشاره کرد و اظهار داشت؛ يکي از تغييرات در ماده 25 بود که براساس آن وزارت امور اقتصادي و دارايي مکلف شده بود از مهريه هاي بالاتر از حد متعارف و غيرمنطقي، با توجه به وضعيت زوجين و وضعيت عمومي کشور در هنگام ثبت ازدواج، ماليات دريافت کند که ايرادات متعددي از سوي حقوقدانان نسبت به اين ماده مطرح شده، از جمله نبود معياري براي تشخيص مهريه غيرمنطقي که قطعاً در مجلس اين موارد مطرح مي شود.

جمشيدي با تاکيد بر اينکه براساس تفسير شوراي نگهبان، دولت نبايد تغييري در لوايح قضايي ايجاد کند گفت؛ توضيح دولت در اين باره اين بود که تغييرات به خاطر نقايصي که در لايحه قوه قضائيه وجود داشته، صورت گرفته است.

سخنگوي قوه قضائيه به ماده 23 اين لايحه و انتقادات وارده به آن پرداخت و گفت؛ براساس اين ماده که از سوي دولت اضافه شده اختيار همسر دوم منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراي عدالت بين همسران است که اولين دفاع دولت اين است که اجازه ازدواج مجدد صرفاً با اجازه دادگاه ميسر است و اگر شرايط احراز نشود، شخص نمي تواند به راحتي ازدواج مجدد کند.

جمشيدي در ادامه از بخشنامه رئيس قوه قضائيه براي سرعت بخشي به پرداخت خسارت ها از سوي شرکت هاي بيمه خبر داد و اظهار داشت؛ براساس توافق قوه قضائيه با بيمه مرکزي و بيمه هاي سراسر کشور دستورالعملي تهيه شده که براساس آن شرکت هاي بيمه موظفند در مدت 15 روز، خسارت هاي وارد به اشخاص را پرداخت کنند.وي با بيان اينکه اين دستورالعمل از اوايل اين هفته به سراسر کشور ابلاغ شده، عنوان کرد؛ اجراي اين دستورالعمل در کاهش مراجعه افراد به زندان و افزايش حمايت از افراد آسيب ديده بسيار موثر خواهد بود.

سخنگوي قوه قضائيه گفت؛ با توجه به ابلاغ اين دستورالعمل، تمام شرکت هاي بيمه از اين هفته موظف هستند به موقع و در مدت معين شده خسارت هاي وارده را به مردم بپردازند و اگر مردم با مشکلي مواجه شدند، مي توانند به مراجع قضايي مراجعه کنند.

جمشيدي همچنين گفت؛ با توجه به اين دستورالعمل ديگر ضرورتي ندارد که مردم و شرکت هاي بيمه براي پرداخت خسارت، منتظر راي قاضي باشند.

روزنامه اعتماد 21 شهريور 86

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:51  توسط عشرت عبدالهی 

يکي از مسائلي که اين روزها ذهن بسياري از جمله گروه هاي اصلاح طلب را به خود مشغول ساخته، بحث ردصلاحيت کانديداهاي انتخابات است. همزمان با نگراني هايي که براي اصلاح طلبان مبني بر ردصلاحيت کانديداهاي آنها در انتخابات پيش رو وجود دارد، سخنان يک عضو حقوقدان شوراي نگهبان اين نگراني ها را دوچندان کرده است. اين عضو حقوقدان شوراي نگهبان از ردصلاحيت افرادي که در انتخابات دوره هفتم مجلس ردصلاحيت شده اند سخن گفته و تاکيد کرده که اين افراد صلاحيت شان تاييد نخواهد شد. وي در بخش ديگري از سخنانش درخصوص وضعيت بررسي صلاحيت افرادي که براي اولين بار قصد کانديداتوري در انتخابات را دارند نيز گفته که اين افراد تنها در صورت احراز صلاحيت و وجود شرايط قانوني تاييد مي شوند و ممکن است به خاطر عدم احراز صلاحيت، رد شوند نه احراز عدم صلاحيت، بنابراين اصل برائت که برخي از آن صحبت مي کنند در اينجا موردي ندارد، زيرا افرادي که تاييد نمي شوند و صلاحيت آنها رد مي شود، به معناي اين نيست که مجرم هستند. وي تصريح کرد؛ شوراي نگهبان دادگاه نيست که عليه کسي دادنامه قضايي صادر کند و کسي را مجرم بداند يا حکم برائت فردي را صادر کند.

اين در حالي است که اصل سي و هفتم قانون اساسي اصل را بر برائت افراد مي داند و هيچ کس را از نظر قانون مجرم نمي شناسد مگر اينکه جرم او در دادگاه صالح ثابت شود. محروميت هاي اجتماعي را قانون و دادگاه صالح مشخص مي کند.

در شرايطي که در کشور ما به طور متوسط هر دو سال يک بار انتخابات برگزار مي شود اما مساله ردصلاحيت ها به عنوان يک مشکل بزرگ و اساسي همواره پيش روي گروه ها و جريان هاي اصلاح گرا و تحول خواه است.

به هر حال وقتي کسي به عنوان يک شهروند که داراي آزادي و حقوق برابر با ساير افراد است به دلايل غير حقوقي ردصلاحيت مي شود، آيا اين به منزله اين نيست که انتخابات جهت دار است و فقط عده يي خاص مي توانند از فيلتر بررسي صلاحيت ها رد شوند؟

از جنبه ديگر اين بحث قابل طرح است که ردصلاحيت هاي غيرحقوقي باعث مي شود که حقوق شهروندي بخشي از جامعه ناديده گرفته شود. کما اينکه اعلاميه جهاني حقوق بشر تصريح مي کند که افزايش اختيار دولت ها بايد براساس خواست مردم به شکلي که در انتخابات دوره يي و واقعي ابراز مي شود، تعريف شود.منشور بين المللي حقوق مدني و سياسي نيز با لحاظ کردن اين اصل در يک معاهده لازم الاجراي بين المللي، مقرر مي دارد که همه شهروندان بايد حق و امکان راي دادن و انتخاب شدن در انتخابات دوره يي و واقعي را داشته باشند.

بر اين اساس آيا گفته هاي يک عضو حقوقدان شوراي نگهبان در مورد ردصلاحيت افرادي که در مجلس هفتم ردصلاحيت شده اند آيا مي تواند مبناي حقوقي و قانوني داشته باشد؟ در اين ميان حق انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان چه خواهد شد؟

آيا اين باعث نمي شود که انتخابات به سمت غيررقابتي و جناحي سوق داده شود و مشارکت مردم به عنوان کساني که تصميم گيرنده اصلي و تعيين کننده در سرنوشت خودشان هستند، کم رنگ شود؟

آيا اين نشان دهنده اعمال سلايق مختلف در خصوص انتخاب کانديداها نخواهد بود. بر اين اساس صرفاً کساني که به ديدگاه و مواضع خاص نزديک تر باشند تاييد نخواهند شد؟ دو حقوقدان به طور مختصر به اين سوالات پاسخ داده اند.

محمدشريف حقوقدان در اين خصوص مي گويد؛ در قانون اساسي صلاحيت هاي شوراي نگهبان جهت نظارت بر انتخابات ضمن اصل 99 قانون اساسي درج شده است که اين نظارت شامل ورود شوراي نگهبان به پديده صلاحيت ها است.

اين حقوقدان در بخش ديگري از سخنانش بر اين عقيده است که از زماني که شوراي نگهبان با تفسير اصل 99 قانون اساسي نظارت مذکور در اصل 99 را تحت عنوان نظارت استصوابي قرار داد و تاييد رد صلاحيت ها را در زمره صلاحيت هاي خود برشمرد، اراده مردم جهت انتخاب نمايندگان مجلس و رياست جمهوري در چارچوب و محدوده اراده شوراي نگهبان قرار گرفته و بر اين اساس اين ديدگاه که مردم قادر به دخالت در امر انتخابات باشند، در چارچوب اراده اعضاي شوراي نگهبان معنا مي دهد.

وي بيان مي کند؛ با توجه به اين واقعيت اعضاي شوراي نگهبان مي توانند در هر مرحله و در هر اجلاسي از مجلس براساس ديدگاه هاي آن زمان و آن دوره مقررات جديدي وضع کنند يا به بيان ديگر با تفسير اصل 99، شوراي نگهبان نه تنها خود را در چارچوب قانون قرار نمي دهد، بلکه حتي در چارچوب رويه هاي خود نيز خود را محصور نمي کند. بنابراين در هر دوره بايد منتظر ديدگاه هاي نو و مقررات جديدي بود که شوراي نگهبان براي همان دوره خاص وضع مي کند، زيرا اراده مردم در انتخابات در چارچوب اراده شوراي نگهبان تعريف مي شود و مردم کساني را مي توانند انتخاب کنند که شوراي نگهبان ابتدا آنها را انتخاب کرده است. وي تصريح مي کند که اگر اين وضعيت معني انتخابات مي دهد، بايد براي انتخابات تعريف جديدي وضع شود. همچنين حقوقدان ديگري با بيان اينکه يک قاعده فقهي و حقوقي به نام اصل استصحاب وجود دارد، بيان مي کند که بر مبناي اين اصل چيزي که در گذشته وجود داشته است اگر بقاي آن مورد شک قرار بگيرد، با توجه به اصل استصحاب حکم بر بقاي آن مي دهند.

سيدمحمد سيف زاده اظهار مي دارد؛ احتمالاً منظور آقاي کعبي توجه بر اين اصل است که چون بعضي از کانديداها در مجلس هفتم رد صلاحيت شده اند، عدم صلاحيت آنها استصحاب مي شود. وي بر اين عقيده است که اين موضوع با توجه به نظارت مندرج در اصل 99 قانون اساسي که شوراي نگهبان صرفاً حق نظارت دارد منافات داشته است.

وي تصريح مي کند که شوراي نگهبان از مجلس سوم تا به حال با تفسيري که خود از نظارت دارد، کار خود را به مرز دخالت و اجرا رسانده و قاعده انتخابات مردم سالار انه قانون اساسي در نظارت استصوابي را ناديده گرفته است، حال آنکه نظارت استصوابي منحصر به امور حسبيه بوده و تسري آن به ساير امور حقوقي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي محتاج به نص است.

وي با بيان اينکه گفته يک عضو حقوقدان شوراي نگهبان با اصل برائت در تعارض است، مي گويد؛ يک قاعده حقوقي به نام اعاده حيثيت داريم مبني بر اينکه وقتي کسي مرتکب جرم قطعي شده و محکوميت قطعي پيدا کرده، تا مدتي محروم از حقوق اجتماعي است و بعد از سپري شدن اين مدت مثل اينکه شخص مرتکب جرم نشده است و سابقه کيفري از سجل کيفري آن شخص حذف مي شود.

وي بر اين عقيده است که وقتي شوراي نگهبان بعد از چهار سال مجدداً صلاحيت کسي را رد مي کند، توجه به اين قاعده حقوقي و قانوني ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:38  توسط عشرت عبدالهی 

در شرايطي که بسياري از حقوقدانان معتقد به بازنگري در قانون مجازات اسلامي هستند، با تمديد نشدن اين قانون در مجلس از اين پس مشکلات عديده يي به وجود خواهد آمد.
اين در حالي است که قانون مجازات اسلامي در 15 سال گذشته به صورت آزمايشي تمديد شده است. بسياري از حقوقدانان بر اين باورند که قوانين ما قديمي هستند و در اثر تغيير و تحولاتي که طي اين مدت چه در داخل و چه در خارج از کشور رخ داده است، بايد در قوانين بازنگري صورت گيرد و قوانين با شرايط روز سازگاري پيدا کند. اما موضوع ديگري که ذهن بسياري از حقوقدانان و حتي مردم را درگير کرده، اين است که با نبود قانون مجازات عملاً از اين به بعد مشکلات زيادي براي کساني که با اين قانون درگير هستند، به وجود خواهد آمد و دادگاه ها ديگر نمي توانند به هيچ قانوني استناد کرده و راي صادر کنند و در اين صورت بايد بر اساس استنباط شخصي خود از منابع مختلف راي صادر کنند و اين خود نوعي چندگانگي در صدور يک راي ايجاد خواهد کرد. با اين حال مساله اين است که وقتي قانوني وجود نداشته باشد که دادگاه ها براي صدور حکم به آن استناد کنند، اصل قانوني بودن جرم و مجازات زير سوال مي رود، زيرا تا قانوني وجود نداشته باشد، نمي توان در مورد جرمي، حکم صادر کرد. محمدعلي دادخواه در خصوص اشکالاتي که بر تمديد نشدن قانون مجازات اسلامي وارد است، مي گويد؛ از موضع نگرش فلسفه حقوق و صرف نگاه علمي در چنين موضعي، دادگاه ها نبايد به قانوني که براي مدت محدود تصويب شده است ،استناد کنند. وي تصريح مي کند؛ اما رويه دادگستري ايران در خصوص قوانين متعدد از جمله قانون آزمايشي که همگي براي مدت محدود و معين بوده، چنين بوده است که تا زمان تصويب قانون جديد و جايگزين شدن قانون تازه به همين قانون پيشين استناد مي جويند. دادخواه اين نکته را متذکر مي شود که اين رسالت مجلس است که با توجه به دو قاعده در اين زمينه به سرعت و دقت اتخاذ تصميم کنند. نخست، به رغم اينکه در رسيدگي حقوقي، دادگاه مکلف است نسبت به مورد اتخاذ تصميم کند و به علت نقض قوانين و يا نبود مقررات و ايهام و ابهام مدونه ها نمي تواند از صدور راي خودداري ورزد و الا مستنکف از حق تلقي مي شود.اين وکيل دادگستري بر اين عقيده است که در امور کيفري چنين امري وجود ندارد و با توجه به اصل قانوني بودن جرم و مجازات ها از يک سو و اصل برائت از سوي ديگر قاضي کيفري ملزم است که با نبود قانون از تعيين مجازات و جرم انگاشتن موضوع خودداري ورزد.

وي مي افزايد؛ با توجه به سعي نظام هاي مترقي حقوقي در جرم زدايي از يک سو و تطبيق قوانين کيفري با موازين جهاني و به ويژه اعلاميه جهاني حقوق بشر، اين رسالت مجلس است که در تنظيم و تصويب قانون جديد اقدام کند.در اين زمينه حقوقدان ديگري بر اين عقيده است؛ دستگاه قضايي با خلاء عدم وجود قانون مواجه مي شود و با توجه به اينکه در اصل 167 قانون اساسي آمده است؛ اگر چنانچه قاضي حکم هر دعوي را در قوانين مدون نيافت، نمي تواند به بهانه اجمال و سکوت يا عدم وجود قانون از رسيدگي به دعوي مطروح امتناع ورزد.صالح نيکبخت مي گويد؛ قانونگذار قاضي را ملزم کرده است براساس منابع معتبر اسلامي يا فتاواي معتبر فقها حکم قضيه را صادر کند، به همين جهت چون قاضي نمي تواند به دليل سکوت يا نقض يا اجمال و يا تعارض قوانين مدونه از رسيدگي به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد اين امتناع تخلف انتظامي از درجه 4 به بالا است و قضات ناگزير مي شوند با استناد به منابع معتبر اسلامي يا فتاواي معتبر حکم صادر کنند.اين حقوقدان بر اين باور است؛ از آنجايي که در يک موضوع واحد ممکن است فتواهاي مختلف وجود داشته باشد، آنگاه دوباره همان تشتت آرا به وجود مي آيد و اين تشتت آرا در دستگاه قضايي کشور ما، آن هم در نظامي که بر خلاف کشورهاي ديگر در اولين سال پيروزي، قانون اساسي خود را تدوين کرده و اصل تفکيک قوا را پذيرفته و بر استقلال قاضي هم تاکيد مي کند، زيبنده نيست.
وي بيان مي کند؛ به همين جهت راه حل مساله ظاهراً بايد توسط قوه قضائيه و با هماهنگي با مجلس حل و فصل شود. وي در پاسخ به اين سوال که اشکالات اين قانون چيست و چرا مجلس اين را تصويب نمي کند، گفت؛ قطعاً خود قوه قضائيه و مجلس پاسخ اين سوال را بهتر مي داند. ولي اشکال عمده آنجا است که نمايندگان مجلس و به ويژه کميسيون حقوقي مجلس در تصويب قوانين به کار کارشناسي و دعوت از صاحب نظران موضوع کمتر مي پردازند، گرچه اين امر در سال هاي اخير و از دوره چهارم به بعد بيشتر شده است. در خود قوه قضائيه هم که براساس اصل 156 و 158 قانون اساسي ملزم است قوانين لازم را براي اجرا به مجلس تدوين کند، با همين مشکل يعني عدم دعوت از صاحب نظران حقوقي مواجه بوده است زيرا کمتر اتفاق افتاده است در گذشته براي تدوين قوانين از صاحب نظران حقوقي دعوت به عمل آيد که نتيجه اين عمل اين است که هميشه قوانين کشور با اجمال، ابهام و سکوت مواجه شده است. وي مي افزايد؛ گرچه در زمان تصدي آيت الله شاهرودي در قوه قضائيه اين رويکرد تعديل يافته و مشورت و جذب نظر صاحب نظران حقوقي بيشتر شده است و اين امر کاملاً مشهود است.صالح نيکبخت مي گويد؛ به رغم اينکه در دوره مجلس ششم و براساس نظر قوه قضائيه دولت از ارائه لوايح قضايي به مجلس بدون آنکه از مجراي قوه قضائيه بگذرد، منع شده بود، معلوم نيست چرا امر مهمي مانند تصويب قانون جزاي کشور که از اهميت بيشتري نسبت به ساير قوانين برخوردار است، تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است زيرا نه تنها در اصل 167 قانون اساسي بلکه در مواد مختلف قوانين عادي لزوم صدور حکم بر اساس قوانين مدون تاکيد شده است.

 روزنامه اعتماد ۱۰/۵/۸۶ صفحه حقوقی
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 18:44  توسط عشرت عبدالهی 

ميزگرد علمي بررسي ضرورت يا عدم ضرورت بازنگري در برخي مواد قانون مجازات اسلامي از منظر معيارهاي پيشبرد حقوق انساني با حضور جمعي از اساتيد برجسته حقوق  توسط کميسيون حقوق بشر اسلامي برگزار شد و در مورد برخي مصاديق اجراي قانون مجازات اسلامي طي ماه هاي اخير که بازتاب هاي وسيعي در داخل و خارج کشور داشت اظهار نظر کردند.
اصول تعيين مجازات
ميزگرد با اين سوال آغاز شد که اصولاً در يک سياست کيفري مطلوب چه نگاهي به جرايم و مجازات ها وجود دارد و جرم انگاري و تعيين مجازات ها مبني بر چه اصولي انجام مي پذيرد؟ دکتر نجفي ابراندآبادي استاد حقوق جزا اظهار داشت؛ سياست کيفري برنامه ريزي و چاره انديشي براي جرم از طريق کيفر است و البته منظور از کيفر مجازات ها به تنهايي نيست بلکه نظام تضمين هاي کيفري در مقابل جرم انگاري ها مد نظر است. وي سپس اين پرسش را مطرح کرد که بايد ابتدا بررسي کنيم که آيا سياستگذاري ها و تدبير در مورد کيفرها تابع جرم بايد باشد از حيث اينکه نرخ جرايم، اشکال جرايم، ميزان اثرگذاري مجازات ها چگونه است يا اينکه بايد تابع ايدئولوژي حاکم باشد؟ استاد دانشگاه بهشتي تصريح کرد؛ دو نوع سياست کيفري داريم، يکي سياست کيفري علمي که تابع گفتمان اجتماعي، تحولات جرم، آثار کيفرها بر جرايم و ديگر جنبه هاي علمي و جرم شناسانه است و شکل دوم سياست کيفري متکي به ايدئولوژي بدون توجه به نتيجه و آثار عيني و جنبه هاي کارشناسانه دائماً در حال تحول است که نمونه سياستگذاري کيفري شکل دوم شوروي سابق را مي توان ذکر کرد. وي تصريح کرد؛ نوع اول سياست کيفري اغلب در کشورهاي دموکراتيک ديده مي شود. بنابراين در مجموع مي توان گفت سياست کيفري جرم شناسانه و علمي اولويت هاي منطقي بسيار بيشتري دارد و البته مي تواند بار ايدئولوژيک نيز داشته باشد. دکتر محمدعلي اردبيلي عضو هيات علمي دانشکده حقوق بهشتي به عنوان پاسخ دهنده ديگر به پرسش نخستين بيان داشت؛ سياست کيفري را که علمي باشد سياست معقول مي نامم، چرا که بايد مشخص شود مجازات به چه منظور و هدفي تعبيه شده است. وي افزود؛ از ديرباز تصور بر اين بوده که مجازات ها بايد پاسدار حقوق انسان ها باشد و حقوق جزا تابع مصالح جامعه بشري است، البته ميزان توجه به حقوق انسان ها با رشد انديشه حقوق بشري بالطبع تحول يافته است. بنابراين امروز نيز بايد بررسي کنيم که نظام عدالت کيفري چگونه حرکت مي کند، آيا در خدمت بالندگي جامعه بشري است يا خير؟ اين استاد دانشگاه تصريح کرد؛ آنچه امروزه به عنوان عرصه عمومي حقوق شناخته مي شود که محل تجلي آزادي بيان، آزادي اجتماعات و آزادي هاي مدني ديگر است، بايد توسط حقوق کيفري تضمين شود و توسعه يابد. دکتر محمدجعفر حبيب زاده عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس به عنوان پاسخ دهنده بعدي اظهار داشت؛ در نوع نگرش به موازين اسلامي در مقوله سياست کيفري دو رويکرد متفاوت را مي توان ميان فقها و متفکران ديني مشاهده کرد. وي افزود؛ رويکرد اول بر اين اعتقاد است که حاکم نظام اسلامي اختياري در کم و زياد کردن مجازات ها ندارد و تعيين جرم انگاري هيچ ربطي به تاثير داشتن آن يا موهن بودن آن در مرحله اجرا و امثالهم ندارد. ديدگاه دوم اما معتقد است که احکام جزايي از امور عقلايي است و براي از بين بردن رذايل و مفاسد در جامعه وضع شده و مي شود، پس احتمال تاثير آن يک معيار اصلي در جرم انگاري يا تحول مجازات ها است. دکتر حبيب زاده تصريح کرد؛ احکام کيفري اغلب جنبه امضايي در اسلام داشته اند که همانند برخي احکام تعبدي جنبه رمز و راز غيرقابل استنباط ظاهري ندارند. بنابراين، ظرف زمان و مکان مي تواند در تعيين نوع مجازات ها و کيفيت مجازات ها اثر بگذارد. حجت الاسلام فتحي نماينده مرکز تحقيقات فقهي قوه قضائيه در اين ميزگرد گفت؛ لزوماً سياست کيفري ايدئولوژيک به معناي غيرعلمي بودن نيست و اگر مباني تفکر ايدئولوژيک غني باشد مي بينيم که راه هاي مختلف براي بررسي علمي دقيقاً توصيه شده و تکنيک هاي فني متعددي براي تحول کارشناسانه وجود دارد. وي تصريح کرد؛ حتي در حدود و قصاص که در زمره مجازات هاي قطعي اسلامي تلقي مي شوند، در مواردي احکام ثانويه مي تواند آنها را تحت الشعاع قرار دهد.
رويکرد قانون اساسي به مجازات
در ادامه جلسه پرسش دوم مطرح شد که قانون اساسي جمهوري اسلامي چه رويکردي به جرم و مجازات دارد؟ دکتر حبيب زاده بيان داشت؛ اصل قانوني بودن جرم و مجازات در حقوق کيفري ايران پذيرفته شده است و بسياري از حقوقدانان از اصل 157 قانون اساسي اين برداشت را دارند که مربوط به امور کيفري نيست و اگر قرار باشد استناد به فتواي معتبر را در امور کيفري تجويز کرد با اصول متعدد قانون اساسي تعارض پيدا مي کند و بسياري از اصول از جمله اصل 36 تعطيل مي شوند. حجت الاسلام فتحي در اين خصوص تصريح کرد؛ ما معتقديم با توجه به اصل 157 قانون اساسي نمي شود جرم انگاري کرد. ولي در مواردي که جرم انگاري در قوانين موضوعه ما وارد شده ولي در احکام مربوط خلاء قانوني داريم، مي توانيم به منابع فقهي رجوع کنيم و در مجموع قاضي بايد در حکم خود به حجت شرعي برسد.
دکتر حبيب زاده در پاسخ به نظر حجت الاسلام فتحي يادآور شد؛ بحث تشخيص حکم کيفري در امکان رجوع به منابع فقهي برابر اصل 157 قانون اساسي از حيث اينکه فلان عمل جرم است يا نه محل اختلاف است و الا در اين ترديدي نيست که در تشخيص موضوعات کيفري مي شود به منابع فقهي رجوع کرد و نقش دکترين را در اينجا مي توان ديد.
وي افزود؛ من معتقدم قاضي فقط بايد قانون را اجرا کند و اين امر براي او حجت شرعي است نه اينکه به راه هايي برود که نه دانش آن را دارد و نه مردم مي توانند بفهمند که جرم و مجازات دقيقاً چيست که از آن اجتناب کنند . دکتر اردبيلي به عنوان اظهارنظرکننده بعدي بيان داشت؛ آنچه به حقوق ملت مربوط مي شود تضمين آن صرفاً از طريق قانون است.
اين استاد دانشگاه گفت؛ شهروندان بايد بدانند که جرم چيست و کدام فعل يا ترک فعل مجازات دارد. نمي توان براي هرچه ما نپسنديم از جمله اينکه تو چرا موي سر خود را چنين اصلاح کرده يي، مجازات اعمال کنيم بي آنکه حتي اين امر در قانوني آمده باشد. وي افزود؛ قانون اساسي را با لحاظ تعهدات بين المللي ايران که عدم اجراي آنها مي تواند مسووليت بين المللي براي کشور در پي داشته باشد بايد به نحوي تفسير کرد که به تعارضات غيرقابل حل منتهي نشود. همچنين دکتر محمود آخوندي استاد حقوق جزا در ادامه جلسه در خصوص سوالات مطروحه گفت؛ در کشور ما عمدتاً گرايش به سياست کيفري ايدئولوژيک در تصميم گيرندگان بيشتر ديده مي شود تا اينکه تمايل به سياست کيفري علمي داشته باشند. اين استاد دانشگاه تصريح کرد؛ قانون اساسي به عنوان مبناي اصلي قوانين عادي کشور را بايد علمي فهميد و نه صوري و توجيه گرايانه براي پيشبرد اهداف غيرحقوقي. دکتر آخوندي افزود؛ متاسفانه ما از28 سال قبل تاکنون هنوز کار جدي براي رفع تفسيرهاي نادرست از اصل167 انجام نداده ايم. چرا فتاوي مخالف نظر مشهور که گره گشاي رفع برخي مشکلات عملي مي توانند باشند تقويت نمي شوند و چرا با انواع برچسب ها روبه رو مي شوند؟ مگر اين فتاوي را خود علما صادر نکرده اند؟ دکتر آخوندي بيان داشت؛ در همين مورد اخير اجراي سنگسار، سيستم قاضي واحد مبناي صدور حکم بوده آن هم قاضي با 4 سال سابقه خدمت قضايي، اگر تعدد قاضي بود قطعاً نتيجه چيز ديگري مي شد. وي تصريح کرد؛ برخي فقها وقتي داده هاي مورد تاکستان را مي شنوند صراحتاً اعلام مي کنند که اصلاً شرايط احصان وجود نداشته است پس چطور راي قطعي شده و اجرا شده است؟ ما بايد راه هاي توجيهي مختلف که به نام موازين اعتقادي، اعتبار قوانين کيفري و اصول قانون اساسي و شئونات کشور را تحت الشعاع قرار مي دهند ببنديم و الا دائماً با نوعي هرج ومرج عملي روبه رو خواهيم بود.
قانون مجازات و قانون اساسي
در ادامه جلسه اساتيد دانشگاه در پاسخ به اين سوال که اگر بپذيريم که قانون مجازات اسلامي مهمترين قانون ماهوي ايران براي تعيين جرايم و مجازات ها است در چه حدي قانون عادي معيارهاي قانون اساسي را منعکس کرده است؟ در چه حدي قائل به ضرورت بازنگري قانون يادشده با توجه به نکات مورد بحث در پرسش هاي پيشين و معيارهاي پيشبرد حقوق انساني و موازين اسلامي است، تصريح کردند؛ طي سال هاي گذشته بارها اجراي برخي موارد قانون مجازات اسلامي يا استناد به آنها آثار متعددي را در داخل و خارج کشور در پي داشته است در مورد بازنگري قانوني اين موارد چه ديدگاهي داريد؟ دکتر اردبيلي بيان داشت؛ اگر قانون اساسي را هنجار حاکم بدانيم، قانون مجازات اسلامي قطعاً لازم است بازنگري شود و اول از همه در اصلاحات و بازنگري بايد اصل قانونمندي جرايم و مجازات ها مدنظر قرار گيرد. وي افزود؛ هر زمان خود قانون اساسي بازنگري شود بايد تکليف اصل 167 دقيق تر روشن شود، نمي توان يک قانون نوشته براي مردم داشت و يک قانون نانوشته و براساس آن با مردم برخورد کرد. دکتر نجفي ابراندآبادي در ادامه اين گونه ابراز نظر کرد؛ در قانون مجازات اسلامي کيفرها، جرايم و قواعد عمومي و کلي مربوطه وجود دارد که بازنگري بايد هر سه طيف قواعد را شامل شود و حتي قوانين کيفري متفرقه را نيز بايد همزمان مورد توجه قرار داد و سعي کرد پراکندگي قوانين را نيز مرتفع ساخت. اين استاد دانشگاه گفت؛ بايد تلاش کنيم که جرم زدايي جدي انجام دهيم و تورم کيفري موجود در قوانين کشور را کاهش دهيم. وي افزود؛ در نظام هاي سياست کيفري علمي، سياهه جرايم تابع گفتمان اجتماعي و ارزش هاي عمومي و شاخص هاي علمي است. جرم زدايي به معناي اباحه گري نيست به معناي اتخاذ تدابير مناسب ديگر است. اين استاد دانشگاه گفت؛ مثلاً در مورد سن مسووليت کيفري يک جا بلوغ شرعي معيار خارج شدن از کودک تلقي شدن است اما در قانون ديگر زير18 سال کودک دانسته و از آنها حمايت شده است. ما نبايد در حيطه کيفري پراگماتيست حرکت کنيم و به صورت دفعي و واکنشي دائماً اتخاذ تصميم کنيم.
آيت الله هاشم زاده هريسي عضو اسبق مجلس خبرگان در ادامه جلسه گفت؛ مشکل ما نه در قانون اساسي است و نه اصل 4 آن، قانون اساسي ضعف هايي دارد که البته راه رفع آن در خود قانون پيش بيني شده است، ولي در مجموع قابليت هاي قانون اساسي بسيار بالا است.وي گفت؛ اصل 167 براي باز کردن دست قاضي وضع نشده بلکه براي اين وضع شده که قاضي را مکلف کند که به استناد منابع و به صورت دقيق تکليف دعاوي حقوقي مردم را روشن کند و البته اين اصل نبايد تعميم به امور کيفري پيدا کند چون خود قانون اساسي نيز از واژه دعوي استفاده کرده است، از لحاظ تحليلي نيز همين برداشت
درست به نظر مي رسد.

وي افزود؛ طي اين سال ها که دائماً اين قانون آزمايشي تمديد مي شود شرايط داخلي و خارجي متحول شده، سياست هاي قوه قضائيه تغيير يافته، نوع نگرش به زندان، به مجازات هاي بدني و امثالهم تغيير کرده، اصلاً قضات ما تحول يافته اند، جامعه ما شرايط جديدي پيدا کرده، فتاوي بسياري از فقها تغيير يافته، آيا مي توان اين همه تحول را با قانون چند دهه قبل پاسخ گفت؟ قطعاً پاسخ منفي است. حجت الاسلام فتحي به عنوان نظردهنده ديگر گفت؛ ترديدي در اصلاح قانون مجازات اسلامي وجود ندارد، چرا که اين قانون هم مشکلات ساختاري دارد، هم در محتوا ايراد دارد، هم ادله اثبات مغشوش آمده، هم از حيث ارتباط با ساير قوانين کيفري پراکنده مشکلات متعددي دارد، هم کيفرهاي اجراي حدود اشکالاتي دارد و امثالهم. وي افزود؛ تناسب ساختار فعلي قوه قضائيه با قانون ماهوي تناسب با شرايط داخلي و بين المللي و توجه به مشکلات اجرايي و معيارهاي ديگر بايد مد نظر قرار گيرد.
وي تصريح کرد؛ در مجموع با توجه به مقوله سنگسار ما اعتقاد داريم به طور کلي نبايد قانوني را تهيه کنيم که براي اجراي آن ناچار به پنهان کاري باشد. ما فتاوي متعددي از مراجع تقليد در حيطه سنگسار داريم که راهکارها و نظريات جديدي را مطرح کرده اند. دکتر اردبيلي در ادامه جلسه اين گونه ابراز نظر کرد؛ در مورد مجازات اعدام، ظاهراً فقها پذيرفته اند که نحوه اجرا مهم نيست بلکه مهم قبض روح است و ظاهراً در مورد محدود سازي مجازات اعدام هنوز رويکرد جدي در ميان فقها ديده نمي شود. حال آنکه در گستره جهاني به سرعت کشورها به سمت لغو مجازات اعدام يا توقف اجراي آن حرکت مي کنند. اين استاد دانشگاه تصريح کرد؛ اين دو نکته يعني فرآيند کاهش يا حذف مجازات اعدام و توجه به کاهش درد و رنج در نوع مجازات ها را بايد در بازنگري داخلي مورد توجه قرار دهيم. وي گفت؛ بعضاً برخي معتقدند به جاي حبس از شلاق استفاده شود. ما نبايد فراموش کنيم که بايد بهترين جايگزين انتخاب شود و متناسب ترين آنها. دکتر نجفي ابراندآبادي به عنوان نظردهنده ديگر گفت؛ در مورد کيفر شلاق توجه شود که در لايحه مجازات هاي جايگزين حبس يا مجازات هاي اجتماعي که به مجلس رفته است پيشنهاد شده که به جاي برخي حبس ها و شلاق ها از ديگر مجازات هاي جايگزين استفاده شود. اين يعني رويکرد استقبالي به سمت تحولات حقوق جزا در سطح جهاني. نبايد در حرکت هاي آينده عقب گرد داشته باشيم. اين استاد دانشگاه افزود؛ آيا تحولات فکري و فرهنگي ما به سمت استقبال مجازات بدني است يا رد آن.
نظام حقوقي ما نياز به تحول سازي فرهنگي دارد يعني بايد قضات، ضابطين و جامعه را به سمت دستاوردهاي جديد علمي و تجربي هدايت کرد تا ما نيز بتوانيم آثار مثبت بيشتري در عملکردهاي مان داشته باشيم. دکتر آخوندي در ادامه جلسه اظهار داشت؛ قانون مجازات اسلامي بايد اصلاح شود ولي نبايد سنتي فکر کرد، بايد اقتضائات بشر امروزي را نيز مورد توجه قرار داد. وي افزود؛ اول بايد جرايم اصلاح شوند، دوم تغيير در مجازات ها لازم است و در هر دو بايد اقتضائات جامعه را لحاظ کرد.
اين استاد دانشگاه تصريح کرد؛ تعيين دقيق و علمي سن مسووليت کيفري ضروري است. چهارم در مساله اثبات جرم بايد به اين نکته توجه کرد که امروزه دلايل عيني جايگزين دلايل قانوني شده، علم قاضي که دليل نشد بايد بتوان دليل را به متهم تفهيم کرد. وي افزود؛ در همين سنگسار اخير علم قاضي مبنا بوده، نمي دانم چطور اين را تفهيم کرده اند و چطور مي توان اين علم را متعارف تلقي کرد که هر کس ديگري نيز همان درک را با مستندات و دلايل بکند. دکتر حبيب زاده در ادامه اظهار داشت؛ يا به اصلاح قانون نبايد دست زد يا خوب و دقيق بايد جلو رفت و مبتني بر نظر کارشناسي حرکت کرد. حجت الاسلام فتحي نيز در پايان بيان داشت؛ بايد براساس واقعيات اصلاح قانون مجازات اسلامي را به پيش برد و اميدواريم تلاش هاي جاري منجر به تدوين لايحه مناسبي در حيطه جرايم و مجازات ها شود.

*این گزارش امروز در صفحه حقوقی روزنامه اعتماد چاپ شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:27  توسط عشرت عبدالهی 

دستگاه هاي قضايي و حقوقي در کشورهاي پيشرفته همواره براي اجراي عدالت در بين مردم تلاش مي کنند و احقاق حقوق مردم در اولويت دستگاه هاي قضايي و سيستم هاي حقوقي اين کشورها قرار دارد. در اين راستا سيستم هاي قضايي راهکارهايي را مورد توجه قرار مي دهند.
در ايران نيز مطابق اصل 159 قانون اساسي، قوه قضائيه و دادگستري مرجع رسيدگي به شکايات و مشکلات مردم هستند. چند سالي است که قوه قضائيه با راه اندازي شوراهاي حل اختلاف تلاش مي کند تا با کاهش حجم مراجعات مردم به دادگاه ها روند دادرسي ها را کاهش دهد تا در اين زمينه از مشکلات مردم کاسته شود.بر همين اساس شوراهاي حل اختلاف پديده جديدي در عرصه قضايي کشور به شمار مي رود.
برخي از کارشناسان بر اين عقيده هستند که با اجراي طرح شوراي حل اختلاف بخشي از مشکلات قضايي و حقوقي مردم کم شده و از اتلاف وقت و هزينه در دادگاه ها جلوگيري به عمل آمده است، اما برخي ديگر بر اين عقيده هستند که به علت غيرحقوقي بودن ساختار اين شوراها آرايي که در شوراهاي حل اختلاف صادر مي شود رضايت مراجعه کنندگان را برآورده نمي کند و در نتيجه طولاني بودن روند دادرسي در پرونده ها را تشديد مي کند.
عدم امکان انتخاب وکيل در شوراهاي حل اختلاف يا عدم صلاحيت قضايي براي رسيدگي به مساله مجرميت يا برائت و ده ها اشکال حقوقي ديگر که از نظر قانون اساسي قابل بررسي بوده از جمله مشکلات ساختاري شوراهاي حل اختلاف هستند.
مطابق ماده 4 آيين نامه اجرايي ماده 189 قانون برنامه سوم توسعه يک عضو شوراي حل اختلاف توسط قوه قضائيه، يک عضو توسط شوراي شهر و ديگري به وسيله هياتي مرکب از رئيس حوزه قضايي، فرماندار و فرمانده نيروي انتظامي يا امام جمعه تعيين مي شود.همان گونه که ملاحظه مي شود در بين اين افراد حقوقداني به چشم نمي خورد، ضمن اينکه به جز رئيس حوزه قضايي ساير افراد عضو اين شورا داراي اطلاعات و دانش حقوقي لازم نيستند.
همچنين براي اعضاي شوراي حل اختلاف شرايطي در ماده 5 آيين نامه آمده است از جمله تابعيت جمهوري اسلامي، التزام به قانون اساسي، داشتن حداقل 25 سال سن و دارا بودن اهليت قانوني، نداشتن سابقه محکوميت موثر، عدم اعتياد به مواد مخدر، حسن شهرت و عدالت لازم و در آخر دارا بودن سواد کافي و آشنايي نسبي به موازين فقهي و مقررات قانوني.
اين در حالي است که اين شرايط به صورت کلي گفته شده و به شرايط اختصاصي از جمله داشتن دانش حقوقي و فعاليت هاي تجربي در اين زمينه اشاره نشده است. در حالي که مي توان در سراسر کشور از فارغ التحصيلان رشته هاي حقوق با پيش بيني آموزش هاي کوتاه مدت براي عضويت در اين شوراها بهره برد.
حال سوال اين است که دخالت مراجع غيرقضايي در امور کيفري تا چه اندازه مي تواند مجاز باشد و اصولاً اعطاي چنين صلاحيتي به افراد غيرمتخصص چه پيامدهايي را به دنبال دارد؟ و آيا دخالت اين شوراها در امور کيفري تا اين حد، موردنظر و امعان قانون اساسي بوده است؟
از نظر يک پژوهشگر حقوقي يکي از راه هايي که به وسيله آن مي توان از زياد شدن پرونده هاي کيفري جلوگيري کرد قضازدايي يا خصوصي سازي قضات است. اما آيا آيين نامه اجرايي شوراي حل اختلاف نهايتاً در جهت خصوصي سازي قضاوت است يا در پي هدف عمومي سازي و دخالت افراد فاقد صلاحيت در قضاوت است؟

*این مطلب در تاريخ ۳/۵/۸۶ در صفحه حقوقی روزنامه اعتماد چاپ شده است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 18:35  توسط عشرت عبدالهی 

قانون آزادي هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي در زمينه توجه به کرامت انساني و حقوق شهروندي به تصويب رسيد، تا چه اندازه اين قانون کارايي داشته است؟
پاسخ به اين سوال محتاج در دست داشتن آمارهايي است که علي الاصول بايد به وسيله هيات نظارت بر قانون احترام به آزادي هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي تنظيم شده باشد- که احتمالاً تنظيم شده است- اما در اختيار اينجانب نيست. البته به موجب بند «د» ماده 2 همين دستورالعمل اعزام گروه هاي بازرسي فوق العاده به دستگاه هاي مشمول اين گروه هاي بازرسي (اگر اعزام شده باشند) مي تواند روشنگر دامنه اجراي اين قانون باشد. در عين حال تعداد شکايات واصله نيز بر مبناي ماده 110 دستورالعمل قاعدتاً در دبيرخانه نظارت مرکزي بايد وجود داشته باشد که اميدواريم در هفته قوه قضائيه اعلام و علني شود. باتوجه به بند 1 اين ماده واحده در کشف و تعقيب جرايم و اجراي تحقيقات و صدور قرارهاي تامين و بازداشت موقت بايد قوانين موضوعه دقيقاً رعايت شود. البته رعايت اين موازين امري بديهي و طبيعي است اما تصريح به اين موارد در اين قانون نشان مي دهد که رعايت آنها در مواردي در اثر اعمال سلايق شخصي يا موارد ديگري که در همين بند و بندهاي ديگر ماده واحده آمده مخدوش شده است.
همواره فعالان سياسي، فرهنگي و دانشجويان بازداشت شده از رعايت نشدن اين حقوق در مورد آنها گله مند هستند، چرا با وجود تصويب اين قانون، حقوق اين افراد رعايت نمي شود؟
عدم رعايت قوانين تخلف قضايي است و قابل پيگيري در دادسراي انتظامي قضات است که ماده 16 دستورالعمل اجرايي قانون همه دادياران، دادسراي انتظامي قضات، بازرسان قضايي، سازمان بازرسي کل کشور، روساي حفاظت اطلاعات قوه قضائيه و قضات دادسراها و دادگاه را مکلف کرده است که مراتب نقض حقوق شهروندي را در صورتي که با آن برخورد کنند با قيد فوريت به رئيس کل دادگستري استان يا هيات نظارت مرکزي کتباً اعلام کنند.
نتيجه اينکه در کليه مواردي از اين قبيل که گفته شد اشخاص ذي نفع مي توانند و بايد در مقام شکايت برآيند. چنانچه مشخص شود، ماموران کشف و تحقيق مرتکب جرم يا تخلفي شده اند، دادسرا بايد با ايشان برخورد کند و اگر موضوع اشتباه قضايي يا تقصير قاضي باشد طبق اصل 171قانون اساسي بايد زيان هاي وارد بر متضرر جبران شود و بالاخره اگر خداي ناکرده بحث سوءنيت و اعمال غرض مطرح باشد، موضوع علاوه بر جنبه انتظامي داراي جنبه کيفري نيز خواهد بود.
به نظر شما ضمانت هايي که براي به اجرا درآمدن درست قانون آزادي هاي مشروع و حقوق شهروندي مي تواند وجود داشته باشد چيست؟
با توجه به اينکه عمده و بلکه کليه موارد مندرجه در آن در فصل سوم قانون اساسي راجع به حقوق ملت ايران نيز پيش بيني شده، همان مواردي است که در قانون مجازات اسلامي براي سلب و نقض آزادي هاي فردي ملت ايران پيش بيني شده است.
چه مواردي؟
مواردي مانند مجازات، شکنجه کردن افراد براي گرفتن اقرار يا مجازات افشاي مراسلات و مکاتبات يا مجازات محروم کردن از حقوقي که قانون اساسي براي ايشان مقرر کرده است.
اخيراً درخواستي از قوه قضائيه به مطبوعات ارسال شد مبني بر اينکه در صورت دريافت هرگونه شکايتي از سوي افراد که حقوق شهروندي آنها نقض شده است براي رسيدگي به دبيرخانه اين قانون ارجاع داده شود. آيا مي تواند نشان دهنده رويکردي جديد نسبت به حقوق فردي باشد؟
اولاً فراموش نکنيم که قانون حفظ حقوق شهروندي پيش از آنکه به صورت قانون درآيد بخشنامه قوه قضائيه به شماره 716/83/1 مورخ 20/1/83 بود که بعداً مجلس ششم با اغتنام فرصت آن را به صورت ماده واحده يي تصويب کرد که در تاريخ 16/2/83 با فاصله بسيار کوتاه به تاييد شوراي نگهبان رسيد. بنابراين اگر رويکردي بوده مربوط به پيش از تصويب قانون است در عين حال بايد به اين نکته توجه داشت که تفاوت بسياري است بين قوه و فعل و قول و عمل. اما آنچه مي توان تصريح کرد اين است که صاحبان حق يعني مردم، يعني کساني که فصل سوم قانون اساسي ناظر به حقوق آنها است بايد نقض حقوق خود را جدي بگيرند و موارد را کتباً به همه مقامات مربوطه از خرد و کلان اعلام و موضوع را پيگيري کنند. متاسفانه اين روحيه در مردم ما کمتر وجود دارد.
چرا چنين است؟
زيرا چنين مي پندارند که چنين اقداماتي بي نتيجه خواهد ماند.
چه عاملي باعث شده که مردم چنين برداشتي داشته باشند؟
حقيقت اين است که هر نظام سياسي منظم و تعريف شده يي براي حفظ بقاي خود ناچار است ضوابط و قواعدي را که خود وضع کرده رعايت کند. ممکن است اين امر استثنائاتي داشته باشد اما تعميم اين استثنا و قياس بر آن جايز نيست. بنابراين کساني که به نحوي مورد تعرض قرار مي گيرند و حقوق شهروندي شان مخدوش مي شود بايد در مطالبه اين حقوق جدي باشند. بررسي هاي تاريخي درازمدت، ميان مدت و حتي کوتاه مدت نشان مي دهد که متعرضان به حقوق افراد در سراسر دنيا دير يا زود به نقطه پاسخگويي رسيده اند و وقتي به اين نقطه رسيده اند هيچ کس از آنها حمايت نکرده زيرا حاميان احتمالي که بنابر اصل افراد عاقلي بوده و حداقل منافع شخصي خود را تشخيص مي داده اند توجه داشته اند که ممکن است خيلي زود خود نيز در مقام پاسخگويي قرار گيرند، زيرا سير تحولات در اصل حاضر، بسيار سريع است.
در قانون حفظ حقوق شهروندي آمده است، رئيس قوه قضائيه موظف است هياتي را به منظور نظارت و حسن اجراي اين قانون تعيين کند. به نظر شما آيا اين نوع نظارت که در واقع نظارتي از طرف حکومت است کافي است يا اينکه بايد امکان نظارت نهادهاي مدني حقوق بشري فراهم شود؟
علي الاصول قوه قضائيه با توجه به اينکه قوه يي مستقل است بايد به اقدامات اموري که در داخل آن انجام مي شود اشراف و نظارت داشته باشد و اين نظارتي رسمي و قانوني است. اما وجود ضوابط قانوني در اين مورد مانع از آن نيست که نهادهاي مدني و حتي افراد ذي علاقه بر اين موارد نظارت داشته باشند و يافته ها و ديده هاي خود را با استفاده از دستورالعمل اجرايي به ويژه بند ح ماده 2 آن به هيات مرکزي نظارت اعلام کنند، در عين حال با توجه به اينکه نقض اغلب مواردي که در اين قانون پيش بيني شده جنبه عمومي دارد، هر شخص يا هرکس مي تواند در مورد آنها در دادسراها اعلام جرم کند. اين گونه اعلام جرم ها علاوه بر آنکه دادسرا را درگير رسيدگي مي کند طبق ماده 16 دستورالعمل آنها را مکلف مي کند مراتب اعلام شده را با قيد فوريت به رئيس کل دادگستري استان يا هيات نظارت مرکزي اعلام کنند.
در قانون حقوق شهروندي چه موارد جديدي ديده مي شود؟
در قانون حفظ حقوق شهروندي چند مورد نو و جديد وجود دارد، اولاً حق دفاع متهم در دادسرها به وجه اطلاق شناخته شده و بنابراين اشکال ناشي از تبصره ماده 128 قانون آيين دادرسي کيفري مرتفع شده است هرچند که عموم اطلاق اين بند متاسفانه با بند 7 ماده 130 قانون برنامه چهارم توسعه تخصيص خورده است اما چون بند 7 مذکور مخالف قانون اساسي است گمان مي رود دادسراها و دادگاه ها مکلف به اجراي بند 3 قانون حفظ حقوق شهروندي باشند. ثانياً شکنجه در بند 9 قانون مذکور به وجه اطلاق آمده بنابراين شکنجه روحي را نيز شامل مي شود. ثالثاً اطلاع رساني به خانواده دستگيرشدگان در بند 5 الزامي شده که يکي از مشکلات موجود دستگيرشدگان هميشه همين بوده است. رابعاً به مواردي نظير بستن چشم و ساير اعضاي دستگيرشدگان در موقع بازجويي يا اقدامات ديگري که شايد قابل برشمردن نباشد اشاره شده است که تازگي دارد.
 اما آيا بستن چشم و ساير اعضاي متهمان موجب تضييع حقوق افراد و از بين رفتن کرامت انساني نيست؟
به همين دليل نيز منع شده است.
خامساً تسريع شده است که در بازرسي ها و معاينات کلي جهت دستگيري متهمان فراري يا کشف آلات جرم بايد به آنچه که مربوط به جرم ارتکابي است اکتفا شود و به ساير مواردي که ارتباطي به جرم ندارد مثل نامه ها و نوشته ها و عکس هاي فاميلي و فيلم هاي خانوادگي تعرض نشود.
در اين مورد با توجه به اينکه ماموران بازرسي و کشف مکلف هستند صورت مجلس مشتمل بر جزئيات آنچه که مي برند تنظيم کنند و يک نسخه از آن را در اختيار صاحب خانه (ذي نفع) بگذارند، فرد ذي نفع چنانچه اقدامات را مغاير با بند 8 قانون احترام به حقوق شهروندي بداند بايد بلافاصله کتباً حتي از زندان مراتب را به مقامات قضايي و نظارتي نظير بازرسي کل کشور و کميسيون اصل 90 مجلس اعلام کند. بديهي است که در صورت ثبوت خروج ماموران از حدود وظايف و نقض بند 8 از ناحيه ايشان مرتکبان قابل تعقيب و مجازات خواهند بود.
حقوق افراد در مراحل کشف و تعقيب جرم و اجراي تحقيقات و بازداشت موقت که بايد مبتني بر رعايت قانون و با حکم و دستور قضايي باشد در حال حاضر چگونه است؟
همچنان که قبلاً گفتم مساله اجراي اين گونه قوانين به همان اندازه که مربوط به دستگاه قضايي و ضابطان عدليه است، به شهروندان نيز مربوط مي شود، به اين معنا که هيچ شهروندي نبايد بدون مشاهده دستور قضايي کسي را به خانه اش براي تحقيق و معاينه راه بدهد و حتي در مواقع ترديد بلافاصله از پليس 110 کمک بگيرد و چنانچه فرد يا افرادي بدون داشتن مجوز قضايي قصد تعرض به مسکن يا محل کارش را داشته باشند بايد تا دخالت پليس در حد توان مقاومت کند و از طرف ديگر بايد همگان حتي ماموران کشف و تحقيق به اين مساله عنايت دقيق داشته باشند که فقط اقدامات در پناه قانون و به دستور مقام قضايي است که هميشه قابل دفاع است و هر اقدام غيرقانوني و خودسرانه مي تواند زماني گريبان فرد را بگيرد و در آن زمان مطمئناً هيچ کس به داد فرد قانون شکن نخواهد رسيد زيرا همه از آلوده شدن به قضيه خواهند ترسيد. فراموش نکنيم که به موجب اصل 19 قانون اساسي همه مردم ايران از حقوق مساوي برخوردارند و در عين حال همه مردم از بالاترين فرد تا پايين ترين فرد در مقابل قانون متساوي الحقوق هستند و حتي وجود بعضي ضوابط خاص براي تعقيب برخي افراد نظير قضات در تحليل نهايي باعث امتياز ات شان نمي شود.
آيا متهمان فرصت استفاده از وکيل و کارشناس را به صورت برابر دارا هستند يا اينکه بين متهمان در مورد برخورداري از اين حقوق تفاوت وجود دارد؟
اقتضاي اطلاق بند 3 اين است که متهمان در مرحله تحقيق نيز مي توانند وکيل داشته باشند يا به کارشناسي استناد کنند و حتي اگر از نظر مالي قادر به تعيين وکيل نباشند با توجه به ملاک اصل 35 قانون اساسي دولت بايد براي ايشان امکان استفاده از وکيل را فراهم کند. بنابراين متهم مي تواند سريعاً اعلام کند که تا حضور وکيل مدافع به سوالات پاسخ نخواهد داد. در صورتي که اين خواسته متهم باعث تاخير غيرمتعارف تحقيقات و طولاني شدن بازداشت او شود، اين خود تخلف قضايي و قابل تعقيب خواهد بود. البته همچنانکه عرض کردم بند 7 ماده 30 قانون توسعه چهارم ضابطه معارضي با مفاد بند 3 مورد اشاره پيش بيني کرده است که به نظر بنده لااقل در قسمتي که مربوط به حق دفاع در دادگاه مي شود به لحاظ تعارض با اصل 30 قانون اساسي قابل اعتنا نيست.
*این مصاحبه در تاریخ ۶/۴/۸۶ در صفحه حقوقی روزنامه اعتماد چاپ شده است .
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:9  توسط عشرت عبدالهی